پیامدهای ورشکستگی آبی بر زندگی کودکان حاشیهنشین
حسین رئیسی و همکاران

ورشکستگی آبی را نباید صرفاً یک بحران محیط زیستی یا فشاری بر مدیریت منابع آب دانست. وقتی بیآبی یا آلودگی سفرههای زیرزمینی دستاندازِ زندگی روزمره مردم میشود و سلامت، آموزش و امنیت غذاییشان را هدف میگیرد، مساله رسماً وارد عرصه حقوق بشر و حقوق کودک میشود. در این میان، آسیبپذیرترین گروه، کودکان ساکن در حاشیه شهرها هستند؛ همانها که پیش از این بحران هم در مناطقی بدون فاضلاب مناسب، درمانگاه و مدرسه استاندارد روزگار میگذراندند.
کودک حاشیهنشین پیش از آنکه دردِ کمآبی را بچشد، با کوهی از نابرابری دستوپنجه نرم میکند؛ از مدرسهای با امکانات نامناسب گرفته تا سوءتغذیه و ناامنی. خشکسالی و بحران آب این نابرابریها را خلق نمیکند، بلکه مثل یک کاتالیزور، آنها را به هم گره میزند و تشدید میکند. وقتی شیر آب خشک میشود، قضیه فقط «تشنگی» نیست؛ چرخه کامل رشد جسمی، روانی و آینده تحصیلی کودک لنگ میشود.
نگاهی به قوانین داخلی
در قوانین ایران عبارت صریحی تحت عنوان «حق بر آب» به چشم نمیخورد، اما تعهدات دولت در حفظ سلامت، رفاه و آموزش عمومی، تلویحاً این حق را پوشش میدهد. برای نمونه، اصل ۲۹ قانون اساسی برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی را یک حق همگانی میداند و اصل ۳۰ دولت را مکلف به تأمین آموزش رایگان تا پایان دوره متوسطه میکند.
از طرفی، اصل ۵۰ قانون اساسی حفاظت از محیط زیست را یک وظیفه عمومی برای حفظ حیات نسلهای امروز و فردا تعریف کرده است. گره خوردن این اصل با بحران آب شفاف است: تخلیه سفرههای زیرزمینی و نابودی اکوسیستم، مستقیماً حق زیستِ کودکان محروم امروز و نسل فردا را سلب میکند.
در قوانین عادی، «قانون توزیع عادلانه آب» تکالیفی برای مدیریت و تأمین آب بر عهده وزارت نیرو گذاشته است، اما پرسش اساسی این است که آیا در این موازین حقوقی، سهم و حقوق کودکان آسیبپذیر واقعاً دیده شده یا همهچیز در حد نگاههای مهندسی و عمرانی باقی مانده است؟
اینجاست که «قانون حمایت از اطفال و نوجوانان مصوب ۱۳۹۹» وارد عمل میشود؛ قانونی که دستگاهها را موظف به مداخله در شرایطِ به خطر افتادن سلامت و رشد کودک میکند. بنابراین، وقتی بیآبی سلامت کودک را نشانه میرود، دیگر نمیتوان آن را یک مشکل ساده خدماتی دانست، بلکه با یک مساله حقوقی در حوزه کودک روبهرو هستیم.
چارچوب بینالمللی و تعهدات آن
در عرصه بینالمللی، تکالیف روشنتر است. ایران سال ۱۳۷۲ به «کنوانسیون حقوق کودک» پیوسته است. ماده ۲۴ این سند، حق دسترسی به بالاترین استاندارد سلامت و آب آشامیدنی سالم را مبارزه با بیماری و سوءتغذیه میداند. مواد ۲۷ و ۲۸ نیز بر سطح زندگی مناسب و حق تحصیل دست میگذارند.
این بندها مثل حلقههای یک زنجیرند؛ بیآبی فقط قطع یک خدمت شهری نیست، بلکه میتواند کودک را از کلاس درس به خیابان بکشاند. در خانوادههای کمدرآمد، بخش زیادی از وقت کودکان به کولبری و تهیه آب میگذرد. در شرایط حادتر، افت درآمد خانواده به دلیل خشکسالی، کودک را مجبور به ترک تحصیل و ورود به بازار کار میکند.
علاوه بر این، «میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» (مواد ۱۱ و ۱۲) و تفسیر عمومی شماره ۱۵ کمیته مربوطه، تأکید دارند که آب باید کافی، سالم، در دسترس و «ارزان» باشد.
معنای این حرف برای یک کودک حاشیهنشین روشن است: اگر در شهری آب هست، اما خانوادهای توان خرید آب معدنی یا تانکر را ندارد، حقِ آن کودک پایمال شده است. «وجود آب» به معنی «تحقق حق بر آب» نیست؛ حق زمانی معنا دارد که کودک بدون توجه به وضعیت مالی خانوادهاش به آب سالم دسترسی داشته باشد. همانطور که قطعنامه ۶۴/۲۹۲ سازمان ملل در سال ۲۰۱۰ نیز تأکید دارد، آب یک حق بنیادین بشری است، نه یک کالای تجاری.
حتی تفسیر عمومی شماره ۲۶ کمیته حقوق کودک که به بحرانهای اقلیمی میپردازد، یادآور میشود که آسیبِ تغییرات اقلیمی بیش از همه بر دوش کودکانی میافتد که خانوادههایشان توان سازگاری با این بحرانها را ندارند.
زنجیره تبعات ورشکستگی آبی
بیآبی در مناطق حاشیهای، چرخهای بازگشتناپذیر از محرومیت میسازد:
سلامت و بهداشت: نبود آب در مناطقی که فاضلاب روباز دارند، محیط را به انبار بیماری تبدیل میکند. بیماری کودک یعنی جا ماندن از درس و آسیبهای جسمی ماندگار.
تحصیل و آموزش: مسوولیتِ حمل آب، کاهش درآمد خانواده و نبود سرویس بهداشتی مناسب در مدارس حاشیه شهر، دستبهدست هم میدهند تا نرخ ترک تحصیل بالا برود.
تغذیه و امنیت غذایی: با افت کشاورزی و نابودی دامها، اولین چیزی که از سفره خانوادههای کمدرآمد حذف میشود، مواد غذایی مغذی برای کودکان است که نتیجه آن سوءتغذیه و کندی رشد خواهد بود.
مهاجرت و کار کودکان: خشکسالی روستاها، آوارگان اقلیمی را روانه حاشیه شهرها میکند. کودک مهاجر نه تنها مدرسه و شبکه حمایتی خود را از دست میدهد، بلکه با تشدید فشار اقتصادی، به آغوش کار اجباری فرستاده میشود.
عدالت آبی؛ مساله این است
انصاف این نیست که به همه به یک اندازه آب بدهیم؛ عدالت یعنی حواسمان به کسی باشد که از روز اول هیچی نداشته است. یک کودک در بالای شهر بحران کمآبی را با خرید آب بستهبندی یا نصب دستگاه تصفیه پشت سر میگذارد، اما همان بحران برای کودک حاشیهنشین به قیمت بیماری، ترک تحصیل و سوءتغذیه تمام میشود.
حاشیهنشینی فقط یک موقعیت جغرافیایی روی نقشه نیست، گره خوردن چند محرومیت با هم است. سیاستگذاری در حوزه آب نباید فقط دست مهندسان و خطکشهای مدیریت منابع باشد؛ بلکه باید نگاهی کودکمحور و حقوقبشری پیدا کند. موقع ساخت سد یا انتقال آب، کسی نظر کودکان را نمیپرسد، اما تمام تاوان این تصمیمها را تا آخر عمر همان کودکان میدهند.
در نهایت، شاخص موفقیت در مدیریت آب، میزان بارندگی یا حجم ذخیره سدها نیست؛ متر و معیار اصلی این است که کودکِ محرومترین محله شهر، چقدر از آب سالم، سلامت و امنیت سهم برده است. جامعهای که نتواند حق دسترسی کودک حاشیهنشین به آب و آینده را تضمین کند، پیش از آنکه در مدیریت منابع شکست خورده باشد، در تحقق عدالت اجتماعی شکست خورده است.






















Comments