top of page

عدالت محیط ‌زیستی و آنچه زنان افغانستان و ایران می‌توانند از یکدیگر بیاموزند

Sep 30
4 min read
عکس: wikipedia
عکس: wikipedia

ادریس دشتی، روزنامه‌نگار: برای درک عمیق‌تر چالش‌های مشترک اقلیمی و راه‌های مقاومت زنان در منطقه، به سراغ یکی از صاحب‌نظران محیط زیست افغانستان رفته‌ایم. غلام محمد ملکیار معاون پیشین سازمان محیط‌ زیست در دوره جمهوریت است.این گزارش روایتی است بر مبنای دیدگاه‌های مطرح‌شده توسط ایشان درباره عدالت محیط‌زیستی و تجربیات زنان.

اشتراکات بنیادین و ریشه‌های بحران

وقتی از غلام محمد ملکیار درباره مفهوم «عدالت محیط‌ زیستی» و چالش‌های مشترک میان افغانستان و ایران می‌پرسیم، او با تأکید بر نزدیکی اقلیمی دو کشور توضیح می‌دهد: «ایران و افغانستان هر دو دارای مشترکات بنیادی بوده ومتاسفانه  چالش‌ها و وابستگی به منابع محیط ‌زیستی بخش بزرگی از این مشترکات است. منابع طبیعی به شکل سرسام‌آور بهره‌برداری می شود و فشار بر منابع آب تا سرحد بحران رسیده است، تخریب خاک، کاهش فرش نباتی و عدم توازن به دسترسی به زیربناها و تکنولوژی است.» وی می‌‌افزاید که با وجود ساختارهای رسمی و قوانین، توزیع عادلانه منافع و هزینه‌های محیط زیستی و دسترسی برابر به منابع با چالش‌های جدی روبه‌رو است.

تأثیرات نامتوازن و جنسیت‌محور بحران‌ها

بحران‌های محیط زیستی نظیر خشکسالی و آلودگی هوا تأثیرات یکسانی بر جامعه ندارند. ملکیار، معاون سازمان محیط زیست پیش از سقوط جمهوریت درافغانستان در این باره با اشاره به نقش زنان می‌گوید: «زنان در بسیاری از جوامع روستایی در هر دو کشور مسوول تأمین آب خانواده، تهیه مواد سوخت، حراست از کودکان و تدبیر منزل و بخشی از فعالیت‌های زراعتی و مالداری هستند. خشکسالی و کاهش منابع آب، وقت و نیروی بیشتری آن‌ها را گرفته و حتی دسترسی به غذا، درآمد و آموزش را محدود ساخته است.»

او همچنین به وضعیت شهرهای بزرگ اشاره کرده و می‌افزاید در مناطق شهری نیز آلودگی هوا و کمبود آب، وظایف حاشیه‌ای سنگینی نظیر شست‌وشوی اضافی و پاک‌کاری متکرر را بر دوش زنان می‌گذارد.  

یکی از مهم‌ترین مسائل در کنار آسیب‌شناسی وضعیت، بررسی موانع ساختاری و مساله محرومیت زنان از تصمیم‌گیری و حضور در  تصمیم‌سازی‌ها است. محرومیت‌های اجتماعی و فرهنگی، از جمله عدم دسترسی برابر به مالکیت زمین و منابع مالی، نابرابری جنسیتی را تشدید کرده است. ملکیار در این زمینه می گوید: «در افغانستان، محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی در مالکیت و بهره‌برداری از زمین، همراه با محدودیت‌های کنونی اشتغال و مشارکت عمومی زنان، بیش از هر کشور دیگری وجود دارد.»

او هشدار می‌دهد که «تا زمانی که زنان در تصمیم‌‌سازی در ارتباط با مدیریت منابع آب، زمین‌های زراعتی و پروژه‌های زیربنایی حضور نداشته باشند، نیازها و اولویت‌های آنان در برنامه‌ریزی‌ها نادیده گرفته خواهد شد.»

ملکیار خاطرنشان می‌کند که در ایران نیز موانع اقتصادی و برخی عرف‌های اجتماعی می‌توانند مشارکت مؤثر زنان را محدود سازند:«تا زمانی که زنان در تصمیم‌گیری درباره منابع آب، زمین‌های زراعتی و پروژه‌های زیربنایی حضور نداشته باشند، نیازها و اولویت‌های آنان نادیده گرفته خواهد شد.»

.

پویایی‌های بقا و کنشگری زنانه

با وجود تمامی فشارها، زنان راه‌های مقاومتی متعددی را توسعه داده‌اند. ملکیار در این باره بیان می‌کند: «زنان از روش‌های سنتی صرفه‌جویی در آب، ذخیره‌سازی آب باران و مدیریت مصرف در سطح خانواده و مزارع، تولیدات خانگی و صنایع دستی بهره برده‌اند علاوه بر آن، استفاده از دانش بومی درباره زمان کشت، حفاظت خاک، انتخاب محصولات مقاوم به خشکی و همچنین ایجاد گروه‌های خواهرخواندگی و غیررسمی زنان برای تبادل تجربه و کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده، از ابتکاراتی است که زنان در آن پیشقدم بوده‌اند.»

با وجود تمامی فشارها، زنان راه‌های مقاومتی متعددی را توسعه داده‌اند. ملکیار در این باره بیان می‌کند: «زنان از روش‌های سنتی صرفه‌جویی در آب، ذخیره‌سازی آب باران و مدیریت مصرف در سطح خانواده و مزارع، تولیدات خانگی و صنایع دستی بهره برده‌اند. علاوه بر آن، استفاده از دانش بومی درباره زمان کشت، حفاظت خاک، انتخاب محصولات مقاوم به خشکی و همچنین ایجاد گروه‌های خواهرخواندگی و غیررسمی زنان برای تبادل تجربه و کمک به خانواده‌های آسیب‌دیده، از ابتکاراتی است که زنان در آن پیشقدم بوده‌اند.»

اما راهکارها و چشم‌انداز آینده و حتی منشور همکاری میان کنش‌گران ایرانی و افغانستانی چگونه باید باشد؟ زنان ایران و افغانستان صرفاً قربانیان بحران‌های محیط‌ زیستی نیستند؛ آنان می‌توانند از مهم‌ترین عوامل حفاظت و احیای منابع طبیعی باشند. تبدیل دانش، تجربه و ظرفیت‌های آنان به مشارکت واقعی در مدیریت منابع، شرط اساسی دستیابی به عدالت محیط‌زیستی و توسعه پایدار در هر دو کشور است.

عدالت محیط ‌زیستی در ایران و افغانستان را نمی‌توان صرفاً در چارچوب حفاظت از منابع طبیعی، کاهش آلودگی یا مقابله با تغییرات اقلیمی بررسی کرد؛ بلکه این مفهوم با حقوق اساسی انسان، عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی، دسترسی عادلانه به منابع طبیعی و مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با محیط‌زیست پیوند مستقیم دارد.

برای غلبه بر موانع فرهنگی که مدیریت منابع را عمدتاً وظیفه مردان می‌داند، ایجاد شبکه‌های همکاری پیشنهاد می‌شود. ملکیار درباره نخستین اصل یک منشور مشترک می‌گوید: «یکی از مهم‌ترین و نخستین اصل منشور مشترک همکاری و یادگیری زنان باید‌ متکی بر حق برابر، احترام متقابل و مشارکت معنادار ‌باشد. زنان حق دارند از محیط ‌زیست سالم برخوردار باشند و دانش بومی و تخصص علمی آنان باید مبنای همکاری‌های مشترک و توسعه پایدار قرار گیرد. در نهایت، نهادهای بین‌‌المللی نظیر برنامه‌های وابسته به سازمان ملل متحد می‌توانند با تأمین مالی انعطاف‌پذیر و توانمندسازی علمی، از ابتکارات زنان پشتیبانی کنند.»

 وی بر لزوم مستندسازی تجارب بومی زنان، تبادل تخصص میان متخصصان زن دو کشور، و استفاده از فناوری‌های نوین و پروژه‌های کوچک مدیریت آب تأکید کرده و می‌افزاید که نهادهای بین‌المللی نیز می‌توانند با تأمین مالی انعطاف‌پذیر و توانمندسازی علمی از این ابتکارات پشتیبانی کنند.

 

 
 
 

Comments


Recent Posts
Archive
Search By Tags
Follow Us
  • Facebook Basic Square
  • Twitter Basic Square
  • Google+ Basic Square

© Abangan آبانگان با فن‌آوری ویکس ساخته شده است

bottom of page