از میدان نبرد تا سفرهٔ مردم
جنگ چگونه از مسیر آب، خاک و هوا به غذا میرسد؛ از عراقِ صدام و سوریهٔ اسد تا قیاسی با آفریقا فاصلهٔ میان انفجار و گرسنگی
ما تلفات جنگ را در لحظهٔ انفجار میشماریم، و تحلیلمان دقیقاً همانجا خطا میکند. مرگبارترین بخش جنگ در تأخیر آن است. زنجیره سه لایه دارد. لایهٔ نخست آنی است و دیده میشود: مزرعهای که میسوزد، بازاری که بسته میشود، جادهای که قطع میشود. لایهٔ دوم زیرساختی است و کمتر دیده میشود: ایستگاه پمپاژ، کانال آبیاری، و از همه مهمتر برق، چون بدون برق پمپ نمیچرخد و آبیاری تعطیل است. لایهٔ سوم دیرپاست و تقریباً هرگز در آمار نمیآید: خاک و آبی که آلوده میشود، و نهادی که از میان میرود.
به این باید عامل زمان را افزود. جبههای که در فصل کاشت از منطقهای عبور کند، یک هفته از کشاورز نمیگیرد، یک سال میگیرد؛ و کشاورزی که یک فصل بذر و کود و اعتبارش را از دست بدهد، فصل بعد سرمایهای برای شروع ندارد. اینجاست که اختلال موقت به فروپاشی ساختاری بدل میشود.
آنچه در خاک میماند
مواد منفجره پس از انفجار ناپدید نمیشوند. بقایای تیانتی و آردیایکس در خاک میمانند و بخشی از آنها، بهویژه آردیایکس، تحرک دارند و با نفوذ باران به آبخوان میرسند؛ پرکلرات، که در سوخت موشک و راکت به کار میرود، در آب بسیار متحرک است و از شناختهشدهترین آلایندههای آب زیرزمینی در محدودههای نظامی به شمار میرود. به اینها فلزات سنگین حاصل از مهمات را بیفزایید، و مهمتر از همه مهمات عملنکرده را که دهها سال زمین حاصلخیز را از دسترس خارج میکنند؛ مرزهای غربی ایران هنوز نمونهٔ زندهاند.
لایهٔ هوا هم همینقدر ملموس است. در ۱۹۹۱ آتشسوزی چاههای نفت کویت باران سیاه را تا آنسوی مرزها فرستاد. در ژوئن ۲۰۰۳ مجتمع گوگرد مشراق نزدیک موصل آتش گرفت و حدود سه هفته سوخت؛ در اوج، روزانه نزدیک به بیستویک هزار تن دیاکسید گوگرد منتشر کرد، بزرگترین انتشار دیاکسید گوگرد ساختهٔ دست بشر در تاریخ ثبتشده، و پوشش گیاهی اطراف از میان رفت. در اکتبر ۲۰۱۶ داعش همان مجتمع را دوباره آتش زد و هفت روز سوختن آن حدود صد و شصتویک هزار تن گوگرد به هوا فرستاد، در اندازهٔ یک فوران آتشفشانی کوچک. دیاکسید گوگرد و اکسیدهای نیتروژن در جو به اسید سولفوریک و نیتریک بدل میشوند و با باران فرود میآیند: اسیدی شدن خاک، شسته شدن کلسیم و منیزیم، آزاد شدن آلومینیوم و آسیب به ریشه، و افت عملکرد محصول در فصلهای بعد.
گلوله در همان ثانیه کشته میگیرد؛ خاک، ده سال بعد. آمار جنگ فقط اولی را میشمارد. |
عراقِ صدام: وقتی خودِ آب سلاح شد
در کارنامهٔ حکومت بعث، آب و غذا نه آسیب جانبی جنگ، که ابزار آن بودند. انفال در ۱۳۶۷ نه یک عملیات نظامی بود و نه یک درگیری منطقهای؛ نسلکشی بود، و دادگاه عالی کیفری عراق در ۲۰۰۷ آن را با همین عنوان شناخت و پارلمانهای چند کشور اروپایی نیز همین را به رسمیت شناختند. نزدیک به چهار هزار روستا در کُردستان عراق ویران شد، چاهها پر یا مسموم شدند، باغها قطع و دامها مصادره شد. این دقیقاً مصداق بند سوم مادهٔ دوم کنوانسیون منع نسلکشی است: تحمیل عامدانهٔ شرایط زیستیای که نابودی فیزیکی یک گروه را در پی دارد. نابود کردن آب و غذای یک مردم، در حقوق بینالملل خودش یکی از افعال نسلکشی است، نه مقدمهٔ آن.
نمونهٔ کاملتر اما پس از ۱۹۹۱ رخ داد: خشکاندن تالابهای بینالنهرین. حکومت با شبکهای از کانالها و خاکریزها آب را از هورها منحرف کرد تا پناهگاه شورشیان را از میان بردارد، و تا سال ۲۰۰۰ نزدیک به نود درصد این تالابها از دست رفت. چیزی که نابود شد فقط یک بومسازگان نبود؛ یک نظام غذایی پنجهزارساله بود که بر ماهی، برنج و گاومیش استوار بود، بههمراه جامعهای که از آن زندگی میکرد. اینجا جنگ به آب آسیب نزد، آب را به سلاح تبدیل کرد و غذا را نشانه گرفت.
سوریهٔ اسد: محاصره بهمثابهٔ سیاست غذایی
سوریه پیش از جنگ هم پروندهٔ آبی داشت. خشکسالی ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ با سیاستهایی که برداشت بیمهار از آبخوان و کشت پرمصرف را تشویق میکرد جمع شد و موج مهاجرت روستایی به پیرامون شهرها را ساخت. باید منصف بود: ادعای رابطهٔ علّی میان این خشکسالی و خیزش ۲۰۱۱ در ادبیات آکادمیک جدی نقد شده، و خوانش دقیقتر این است که بدمدیریتی آب بحرانی سیاسی را تشدید کرد، نه اینکه آن را ساخت.
آنچه در خود جنگ رخ داد اما جای تفسیر ندارد. محاصره به سیاست رسمی بدل شد و شعار «تسلیم شو یا گرسنگی بکش» در مضایا، غوطهٔ شرقی و یرموک اجرا شد. ایستگاههای پمپاژ هدف قرار گرفتند و آب حلب بارها قطع شد. در ۲۰۱۹ مزارع گندم در حسکه و رقه، یعنی انبار نان کشور، به آتش کشیده شد. کشوری که زمانی گندم صادر میکرد، به واردات وابسته شد. در همین بستر بود که شورای امنیت در ۲۰۱۸ قطعنامهٔ ۲۴۱۷ را تصویب کرد و برای نخستین بار پیوند میان منازعهٔ مسلحانه و گرسنگی را بهرسمیت شناخت و گرسنگی دادن غیرنظامیان بهعنوان روش جنگ را محکوم کرد.
قیاس با آفریقا: زمینِ مسموم در برابر زمینِ خالی
تفاوت خاورمیانه و آفریقا در این پرونده، تفاوت شدت نیست، تفاوت معماری است. نظام غذایی خاورمیانه مهندسیشده و متمرکز است: سد، کانال، پمپ، برق و خرید تضمینی دولتی. برای فلج کردن چنین سیستمی لازم نیست همهجا را زد؛ کافی است چند گره زده شود تا کل شبکه همزمان بخوابد. فروپاشی سریع است و بازسازی سرمایهبر. در بخش بزرگی از آفریقا، بهویژه ساحل و شاخ آفریقا، نظام غذایی دیم، پراکنده و متحرک است و گرهٔ مرکزی ندارد که شکسته شود؛ جنگ آنجا از راه دسترسی کار میکند: جادهٔ بسته، بازار تعطیل، کشت انجامنشده، کوچ مختل و کمکرسانی ممنوع. نتیجه این است که خاورمیانه بیشتر گرسنگیِ خاموش میسازد، چون دولت و واردات ضربهگیرند، و آفریقا بیشتر قحطیِ اعلامشده، چون ضربهگیر نازکتر است. خاورمیانه زمینِ مسموم به ارث میگذارد، آفریقا زمینِ خالی.
و بهترین گواه این تحلیل، خود آفریقاست. طرح الجزیره در سودان، بزرگترین شبکهٔ آبیاری قاره، یک سیستم مهندسیشده به سبک خاورمیانه است؛ و وقتی جنگ به آن رسید، دقیقاً به همان الگوی خاورمیانهای فرو ریخت، نه الگوی ساحل. لایروبها متوقف شدند و کانالها پر از رسوب و علف شد، راندمان از حدود صد درصد پیش از جنگ به حدود چهلوپنج درصد رسید، بذر و کود به غارت رفت، اعتبار کشاورزی قطع شد و کشاورزان سه فصل پیاپی بدون برداشت ماندند. یعنی آنچه سرنوشت را تعیین میکند مرز قارهها نیست، معماری سیستم است.
قحطی، یک تصمیم است
آمارتیا سن نیمقرن پیش نشان داد قحطی معمولاً از نبودِ مطلق غذا نمیآید، از فروپاشی توان مردم برای بهدست آوردن آن میآید: درآمد، قیمت، حملونقل و حق دسترسی. الکس دووال یک گام جلوتر رفت و نشان داد قحطیهای معاصر عمدتاً با تصمیم سیاسی ساخته میشوند. دو مفهوم را کنار هم بگذارید و زنجیرهٔ این یادداشت کامل میشود: جنگ آب را آلوده میکند، پمپ را از کار میاندازد و خاک را اسیدی میکند، اما آنچه این آسیبها را به قحطی تبدیل میکند، تصمیمی است دربارهٔ اینکه چه کسی اجازه دارد بخورد.
و دقیقاً به همین دلیل، این پرونده برخلاف ظاهرش ناامیدکننده نیست. چیزی که با تصمیم ساخته میشود، با تصمیم هم برگشتپذیر است؛ و بازسازیای که از دسترسی و نهاد آغاز شود، از هر کاروان کمک بیشتر میخرد.
منابع اصلی
Sen A. (1981) Poverty and Famines · de Waal A. (2018) Mass Starvation · UN Security Council Resolution 2417 (2018)
UNEP, Mesopotamian Marshlands · NASA Earth Observatory, Al-Mishraq fires 2003/2016 · Kelley et al. (2015) PNAS and Selby et al. (2017) on the Syrian drought debate · گزارشهای طرح الجزیرهٔ سودان
















Comments